تبلیغات
آسـ-ــمانِ سپیـ-ـید - تلخ شیرین

آسـ-ــمانِ سپیـ-ـید

خدا منتظر من است...

طعمش تلخ بود.تلخی اش را دوست نداشتیم...نمیدانستیم دواست.دوای تلخ ترین دردها..

نمی دانستیم معجون است؛معجون انسان شدن....

گمش کردیم.شیطان از دستمان دزدید.بی طاقت شدیم و ناآرام.....

دهانمان بویه شکایت گرفت و گلایه...وتازه فهمیدیم نام آن اکسیر مقدس،نام آنچه از دستش دادیم،صبر بود........

دیگر عزم آهنی و طاقت فولادی نداریم؛انگار ما را از شیشه و مه ساخته اند.

برای شکستنمان،طوفان لازم نیست؛ما با هر نسیمی هزار تکه میشویم؛می افتیم،میریزیم،میشکنیم وشیطان همین را می خواست....

خدایا!ما را ببخش...این تعریف انسان نیست.ما دیگر ایِوب نیستیم..

از این جا تا تو هزار راه فاصله است اما ما چه قدر بی حوصله ایم...از نا هموار می ترسیم و از هر چه پست و بلند می هراسیم.....

شانه هایمان درد می کند...اندوه های کوچکمان را نمی توانیم بر دوش بکشیم...توی سینه ی ما جا برای هیچ غمی نیست.....

خدا یا!ما را ببخش...این تعریف انسان نیست.ما دیگر ایوب نیستیم.

خدایا!به ما برگردان،آن معجون تلخ ،آن اکسیر مقدس،آن صبر قشنگ را..........



برچسب ها:صبر، صبر تلخ و صبر شیرین، تلخ و شیرین،

[ یکشنبه 22 بهمن 1391 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ نفـ-ـس ایرانی ]

[ نظرات() ]