تبلیغات
آسـ-ــمانِ سپیـ-ـید - زیارت....

آسـ-ــمانِ سپیـ-ـید

خدا منتظر من است...

مستی نه از پیاله و نه از خم شروع شد/از جاده سه شنبه شب قم شروع شد

ایینه خیره شد به من و من به ایینه/ان قدرخیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره بین به تماشای من گرفت/انگار اتش از دل هیزم شروع شد....

وقتی نسیم اه من از شیشه ها گذشت/بیتابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟هیچ یک/دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد....

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا/از ربنای رکعت دوم شروع شد

درسجده توبهکردم و پایان گرفت کار/تا که گفتم السلام علیکم....شروع شد....



[ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ] [ 05:37 ب.ظ ] [ نفـ-ـس ایرانی ]

[ نظرات() ]