تبلیغات
آسـ-ــمانِ سپیـ-ـید - آن شب نیمه شعبان بود...!!

آسـ-ــمانِ سپیـ-ـید

خدا منتظر من است...

دوازده شعله ی رقصان شمع های روی كیك، خبر از دوازدهمین سال تولدش می دادند.

پدرو مادر شادمان بودند و خانه را برای شادیش آذین بسته بودند.

مردم شهرهم درست همان شب تمام شهر را چراغانی كرده بودند

اما نه برای تولد او انگار آن شب تولد كس دیگری هم بود.

پدر و مادر خوشحال بودند، اما او نه!  انگارچیزی دل و ذهنش را به خود مشغول كرده بود.

شاید اگر هركس دیگری هم جای او بود و دوازدهمین سال تولدش، مقارن میشد

با نیمه ی شعبان و تولد دوازدهمین امام ، همان دل مشغولی ها را پیدا می كرد...

آن شب آرام و قرار نداشت ، اگر به خودش بود

كه  قید جشن تولد را می زد و به  مردم شهر می پیوست.

اما حالا در خانه بود و دل و ذهنش با سؤال هایی كه ، خاص همان شب بود مشغول شده بود.

آخر تاب نیاورد و پرسید از پدرو مادر، آنچه را كه پریشانش كرده بود.

نگاهش را به كیك تولدش دوخت و گفت :

می خواهم امشب این كیك را تقدیم امام زمان كنم ، اما نمیدانم چند شمع باید روی آن بگذارم؟

سكوت تمام خانه را پر كرد،كم كم لبخند از روی لبهای پدر و مادرش محو میشد

مادر نگاه متعجب خود را به پدر دوخت...

پدر با كمی بغض سكوت را شكست و گفت :

شاید به  تعداد تمام غفلت هایی كه در نبود او شده است...هر غفلت یك شمع!

مادر همانگونه كه اشك می ریخت ، ادامه ی حرف پدر را گرفت و گفت :

به تعداد تمام اشكهایی كه در نبودنش ریخته نشده است.... به ازای هرقطره اشك یك شمع!

به تعداد تمام قلب هایی كه دلتنگ نبودنش نشده است.....به ازای هر قلب سرد یك شمع!

و خودش در آخر گفت: شاید به تعداد تمام شعبان هایی كه

یكی پس از دیگری به راحتی گذشته است...هر شعبان یك شمع!

با خود فكر كرد ، كه اگر این تعداد شمع را به روی این  دنیا هم بچیند ...

زمین می شود خورشید...اما باز هم شمع زیاد می آید...اما كاش دیگر زیادتر از این نشود.

 

آن شب آن طور كه پدر و مادرش انتظار داشتند تمام نشد.

آن شب كیك تولدش قسمت پسرك واكسی سر كوچه شد.

آن شب شاید توانسته بود ،لبخند را مهمان لبان آن كسی كند، كه همانند او تولدش بود.

آن شب حس زیبای انتظار تمام شهر را پر كرده بود.

آن شب مانند شب های قبل نبود.

آن شب درست پانزده روز از ابتدای ماه شعبان می گذشت و

درست پانزده روز به انتهایش مانده بود.

آن شب نیمه ی شعبان بود.





طبقه بندی: برای خدا...، امام زمان،

[ یکشنبه 2 تیر 1392 ] [ 10:27 ق.ظ ] [ نفـ-ـس ایرانی ]

[ كامنت() ]