تبلیغات
آسـ-ــمانِ سپیـ-ـید - نخند دوست من....

آسـ-ــمانِ سپیـ-ـید

خدا منتظر من است...

به نام مهربانترین.....

اصل اول همیشگی مون:سلام...

به سر آستین پاره كارگری كه دیوار تو رو میچینه و به تو میگه ارباب نخند....

به پسركی كه آدامس می فروشه و تو هرگز ازش نمی خری نخند....

به دستان پدرت و به جارو كردن مادرت نخند....

به رفتگری كه در گرمای تابستون كلاه یشمی سرشه و به راننده ای كه پشت فرمون چرت زده نخند....

به پارگی ریز جوراب كسی و یا پشت و رو بودن چادر پیرزنی در مجلسی نخند....

به خل شدن هم كلاسیت پای تخته و بهاشتباه لفظی بازیگر نمایش نخند....

نخند....

نخند كه دنیاارزش اونو نداره....

نخند به اون آدمایی كه بی خوابی می كشن،كهنه می پوشن،سرما و گرما رو تحمل می كنن.

و گاهی هم خجالت می كشن.....

خیلی ساده و راحت نخند....

نخند كه خدا به این جسارت تو،نخواهد خندید...

بلكه اخم خواهد كرد.....

***********************

كوچیك كه بودیم....تنها كفش هامون رو اشتباه می پوشیدیم....

اما حالا كه بزرگ شدیم،تنها كار درست مون پوشیدن كفشا مونه.....

هههههی...!





طبقه بندی: داستان های تكون دهنده،

[ شنبه 8 تیر 1392 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ نفـ-ـس ایرانی ]

[ كامنت() ]